مرتضى مطهري

63

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

چون دل و جانش چنين بيرون بود آن قفس را درگشايى چون بود نى چنان مرغ قفس كز اندهان گرد بر گردش گرفته گربكان كى بود او را در آن خوف و حزن آرزوى از قفس بيرون شدن او همى خواهد كزين ناخوش حَفَص صد قفس باشد به گرد اين قفس آنچنان كه گفت جالينوس راد از هواى اين جهان و اين مراد راضيم كز من بماند نيم جان كز درون استرى بينم جهان گربه مىبيند به گرد خود قطار مرغش آيس گشته بوده است از مطار يا عدم ديده است غير اين جهان در عدم ناديده او حشر نهان چون چنين كش مىكشد بيرون كرم مىگريزد او سپس سوى شكم . . . كه اگر بيرون نهم زين شهر گام اى عجب ديگر نبينم اين مقام . . . اين جنين هم غافل است از عالمى همچو جالينوس او نامحرمى او نداند كان رطوباتى كه هست آن مدد از عالم بيرونى است آنچنان كه چهار عنصر در جهان صد مدد دارد ز شهر لامكان آب و دانه در قفسگر يافته است آن ز باغ و عرصه اى دريافته است